تبلیغات
مهندسی مکانیک و هوافضا - مطالب مطالب مذهبی
منوی اصلی
مهندسی مکانیک و هوافضا
هر آنچه که یک مهندس بخواهد اینجا هست!
  • حسین اتحادی شنبه 2 آبان 1394 03:35 ب.ظ نظرات ()
    هرچند این مبحث در راستای موضوع کلی وبلاگ نیست ولی چون از نظر بنده بسیار جالب و مختصر و مفید بود گفتم شما هم استفاده کنید :
    پس از شهادت امام حسن(ع) برادرش حسین(ع) به امامت رسید، مردم عراق از امام حسین خواستند که بر ضد معاویه قیام کند، امام حسین(ع) به آنها گفت برادرم با معاویه قراردادی را امضاء کرده است که تا مدت آن تمام نشود نمی توانم آن را نقض کنم. یکی از مفاد قرارداد صلح امام حسن(ع) این بود که خلافت فقط در دست معاویه باشد و آن را به پسرش یزید منتقل نکند و چون معاویه هنوز زنده بود، امام حسین(ع) 10 سال را به همین منوال سپری کرد تا آنکه معاویه مرد. با مرگ معاویه تعهد امام حسین(ع) به معاویه هم تمام شد و دیگر قراردادی بین او و معاویه نبود. یزید به خلافت رسید و به جای پدرش در شام بر مسند قدرت نشست. امام حسین(ع) در مدینه ساکن بود، یزید از مردم شهرهای مختلف مشغول گرفتن بیعت شد و به والی مدینه دستور داد از مردم بیعت بگیرد بخصوص از امام حسین(ع) و اگر حسین بیعت نکرد او را کشته و سرش را برای یزید بفرستد. پس از آنکه دستور به والی مدینه رسید او امام حسین(ع) را احضار کرد و این کار در ساعاتی از شب گذشته انجام شد، امام حسین به احضار در این ساعت از شب مشکوک شد. لذا تعدادی از یارانش را خبر کرد و به آنها گفت با خود شمشیر بردارند و در زیر لباس پنهان کنند و پشت درب مخفی شوند اگر خطری برای او پیش آمد وارد محل جلسه شوند. والی مدینه مروان بن حکم را خبر کرده بود و از او مشورت خواست، مروان به او گفت همان کاری که یزید دستور داده است را انجام بده. والی مدینه به امام حسین(ع) گفت یزید چنین دستوری صادر کرده است، امام حسین صراحتاً نگفت که من بیعت نمی کنم و فرمود این کاری است که باید در ملاء عام انجام شود تا همه مردم ببینند که من بیعت می کنم یا نه پس تا صبح صبر کن، والی مدینه قبول کرد اما مروان به او گفت کار اشتباهی می کنی اگر حسین از اینجا بیرون برود دیگر او را پیدا نخواهی کرد، همین الان از او بیعت بگیر یا او را به قتل برسان.

    امام حسین(ع) به مروان گفت تو دروغ گفتی و با پیشنهاد قتل من به او مرتکب گناه شدی و با این حرفی که پیش آمد امام حسین(ع) صراحتاً گفت من با شخصی مثل یزید بیعت نخواهم کرد و از نزد والی مدینه بیرون رفت. فردا صبح مروان را در شهر دید، مروان به امام حسین(ع) گفت اگر با یزید بیعت کنی این به نفع دین و دنیای توست، امام حسین فرمود انا لله و انا الیه راجعون باید فاتح اسلام را خواند اگر کسانی مثل یزید رهبر جامعه اسلامی شوند و سخنان طولانی بین آنها رد و بدل شد تا اینکه شب شد و والی مدینه گروهی را به درب خانه امام حسین فرستاد و خواستند از او بیعت بگیرند، حضرت فرمود تا صبح صبر کنید و آنها نیز قبول کردند و رفتند.

    امام حسین اگر تا فردا صبح صبر می کرد یا باید بیعت می کرد یا به قتل می رسید، اما او به هر دلیلی تصمیم گرفت از مواجهه با چنین صحنه ای خودداری کند و همان شب خانواده خود را جمع کرد و بار سفر بست و نیمه شب از مدینه خارج شد و در خفای کامل و بسیار محرمانه به مکه سفر کرد، اما قبل از سفر نزد برادرش محمد حنفیه رفت و جریان را برای او تعریف کرد و نظر او را جویا شد، محمد حنفیه گفت تو عزیزترین خانواده من هستی، به نظر من از قرار گرفتن در چنین صحنه ای پرهیز کن و از مدینه خارج شو و به مکه برو حتی اگر در آنجا تو را پیدا کردند به یمن برو. بعد از آنکه صحبتهای محمد حنفیه تمام شد حضرت به او فرمود من خودم هم همین تصمیم را گرفته بودم و اکنون عازم مکه هستم. پس تو در اینجا باش و اخبار را برایم بفرست.

    حضرت به مکه رفت و از سوم شعبان تا 8 ذی حجه در مکه بود و در این مدت مردم عراق و کوفه و بصره برای حضرت نامه های متعدد نوشتند و نمایندگانی را فرستادند و بیعت و حمایت خود را از حضرت اعلام کردند و درخواست کردند که به کوفه و عراق بیاید تا بر ضد یزید قیام کنند. امام حسین(ع) برای اطمینان از صحت ادعای اهل عراق مسلم بن عقیل را فرستاد، از طرفی یزید یک لشکر بزرگ را به بهانه انجام مراسم حج به مکه فرستاد و به آنها دستور داد حسین را مخفیانه دستگیر کنند و یا او را ترور کنند. مسلم بن عقیل برای حضرت پیغام فرستاد که سخن اهل عراق و کوفه درست است و چون روز هفتم ذی حجه لشکر اعزامی یزید وارد مکه شده بود، و امام حسین(ع) با توجه به جواب اهل کوفه و اطلاع از قصد یزید روز هشتم از مکه خارج شد و به سوی عراق حرکت کرد و در مسیر کوفه خبر شهادت مسلم به حضرت داده شد. امام حسین(ع) به قصد کوفه ادامه مسیر داد، تا در آنجا از آنچه هستند تعداد بیشتری نیرو فراهم کند. در این بین لشکر حر بن یزید ریاحی نزدیک شد، او از طرف بصره اعزام شده بود تا اجازه ندهد حسین(ع) به کوفه برسد تا از حمایت مردمی محروم شود. حر پس از رسیدن به امام حسین(ع) اعلام کرد که مأموریت درگیری ندارد و آمده است تا او و یارانش را نزد عبیدا… بن زیاد ببرد و تحویل دهد، حضرت از همراهی با او امتناع کرد و در این بین چند نفر از دوستان حضرت که از کوفه حرکت کرده بودند به امام حسین(ع) رسیدند و خبر دادند که لشکر زیادی از سمت کوفه حرکت کرده است و اگر برسند همه شما کشته خواهید شد.

    حر به امام حسین اجازه داد در مسیری غیر از جاده و کوفه و مسیر برگشت به مدینه حرکت کنند امام حسین(ع) نیز به جهتی غیر از این دو جهت به حرکت خود ادامه داد تا اینکه به منطقه نینوا رسیدند. در این منطقه پیکی از عبیدا… بن زیاد برای حر آمد که دستور داده بود امام حسین را در محدودیت و تنگنا قرار دهد. در این لحظه حر دیگر اجازه ادامه مسیر به امام حسین نداد و حضرت در نینوا متوقف شد و اینگونه بود که لشکراعزامی عبیدا… بن زیاد رسیدند و حادثه عاشورا در این منطقه بوجود آمد. البته حضرت در طول همه این مدت که با لشکر حر برخورد کرد بارها برای آنها سخنرانی کرد و خودش را و مقام و منزلت خود را به آنها اعلام کرد و گفت من با درخواست مردم کوفه به اینجا آمدم. حضرت در دفعات متعدد حجت را بر لشکر حر تمام کرد تا بدانند که به چه کاری دست می برند و به آنها هشدار داد که اگر مرا به قتل برسانید به آنچنان ذلت و خواری دچار خواهید شد که روزگار شما سیاه خواهد شد. هرچند حر پشیمان شد و از رویارویی با امام خودداری و در صف یاران آن حضرت قرار گرفت اما دیگر سپاهیان یزید بدون توجه به هشدارهای امام حسین(ع) آن حضرت و یارانش را در صحرای کربلا به شهادت رساندند.
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 28 آبان 1394 04:19 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • حسین اتحادی پنجشنبه 13 مرداد 1390 07:55 ب.ظ نظرات ()
    قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "
    چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .
    قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام.
    یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده،‌ یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم؟
    قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند.. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ”احسنت …!” گویی مسابقه نفس است …


    www.semnan-mechanic.tk


    قرآن!‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه،

    ‌خواندن تو آز آخر به اول، ‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند، ‌حفظ کنی، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند.
    خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو.
    آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است
    معلم شید دکتر علی شریعتی
    آخرین ویرایش: شنبه 15 مرداد 1390 12:34 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • حسین اتحادی شنبه 13 فروردین 1390 09:45 ب.ظ نظرات ()
    خطا از من است، می دانم.


    از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"،


    اما به دیگران هم دلسپرده ام.


    از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین" ،


    اما به دیگران هم تکیه کرده ام.


    اما رهایم نکن...


    بیش از همیشه دلتنگم...


    به اندازه ی تمام روزهای نبودنم..."

     

    www.sem-mec.sub.ir

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • حسین اتحادی شنبه 16 بهمن 1389 03:53 ب.ظ نظرات ()

    www.sem-mec.sub.ir 

    الو سلام منزل خداست؟

    این منم مزاحمی که آشناست...

    هزار دفعه دلم این شماره را گرفته است

    ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست...

    شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است

    به ما که میرسد٬ حساب بنده هایتان جداست؟

    الو....

    دوباره قطع و وصل شد!

    خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟؟؟

    چرا صدایتان نمیرسد ؟کمی بلند تر٬

    صدای من چطور؟خوب و صاف و واضح و رساست؟

    اگر اجازه میدهی برایت درد دل کنم...

    شنیده ام که گریه بر تمام درد ها شفاست!

    دل مرا بخوان به سوی خود تا سبک شوم٬

    پناهگاه این دل شکسته خانه شماست...

    الو٬ مرا ببخش٬ باز مزاحمت شدم٬

    دوباره زنگ میزنم٬ دوباره...

    تا خدا خداست!

    تا خدا خداست!

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • حسین اتحادی دوشنبه 4 بهمن 1389 10:12 ب.ظ نظرات ()

    سلام بر حسین و اربعینش، سلام بر اربعین و زائرانش! و سلام بر اندوه های دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مویه نشستند. به شوق زیارت صحن و سرای جان فزایت، اربعین شهادتت را به سوگ می نشینیم، یا حسین

    روز عزا آمد و دل غم گرفت ،

    جامه ی تن رنگ محرم گرفت ‌،

     روز عزا آمد و دل بی قرار ،

    ‌ در حرم شاه عزا دم گرفت

    www.sem-mec.sub.ir

    بچه ها از این که یه چند وقتیه دیر به دیر آپ میکنم شرمندم . انشاالله بعدا جبران کنم

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • حسین اتحادی دوشنبه 22 آذر 1389 09:05 ب.ظ نظرات ()

    سلام . پیشاپیش فرارسیدن ایام تاسوعا و عاشورای حسینی رو تسلیت میگم .

    www.sem-mec.sub.ir

        کیست حسین؟ آن که با شجاعت و عزت                        گذشت از سر و جان نداد تن به مذلت

        کیست حسین؟ آن که برگزیده احرار                                فروغ مشعل آزادگی و علم و فضیلت

        کیست حسین؟ آن که از عدالت و تقوی                       به دست حاکم جابر ندارد دست به بیعت

        کیست حسین؟ آن که می‌شود تلألوء                         همی به چهره زیبای خود به صحنه خلقت

        کیست حسین؟ آن که فخر آدم وخاتم(ص)                             چراغ  چشمان محبان خاندان نبوت

        کیست حسین؟ آن که محوه جلوه معشوق                              شهید عشق خدا پاکباز نزد محبت

        کیست حسین؟ آن که پا نهاد فراتر                                    زعقل و فهم بشر در مقام صبر مصیبت

        کیست حسین؟ آن که سر نهاده چو خامه                     به سرنوشت غم‌ انگیز خود به غایت رغبت

        کیست حسین؟ آنکه هر چه داشت به یک روز                           نثار کرد به راه بقای حق و حقیقت

        کیست حسین؟ آن که سر به نوک سنان داد                        به سربلندی اسلام و اعتلای شریعت

        کیست حسین؟ آن که در سجود به دشمن                           نموده جلوه انگشتری ز وجود و مروت

        کیست حسین؟ آن که می‌نهد به اخلاص                       به آستانه قدسش شهنشهان سر خدمت

        کیست حسین؟ آن که خاک درگه او را                        کنند سرمه به چشم علویان به رغبت و منت

        کیست حسین؟ آن که قبله دل ناصر                                            عزیز حضرت زهرا و مفخر بشریت

    یه مناسبت این ماه ترانه ای بسیار زیبا از علی عبد المالکی واستون آماده کردم .

    آهنگ جدید و فوق العاده زیبای علی عبدالمالکی با نام علی اصغر ... با 4 کیفیت l Exclusive l

    www.sem-mec.sub.ir
     

    MP3 320

    Ali Asghar

    MP3 192

    Ali Asghar

    MP3 128

    Ali Asghar

    OGG

    Ali Asghar


     

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • حسین اتحادی چهارشنبه 10 شهریور 1389 09:01 ب.ظ نظرات ()
    مریم صمصام شریعت

    چنان‌که از آیات سورة قدر بر می‌آید، در هر سال شبی است که ارزش و قدر و فضیلت آن از هزار ماه برتر است. در این شب فرشتگان به همراه بزرگ خویش ـ روح ـ فرود می‌آیند و هر امر، فرمان و تقدیری را که از سوی خدا معین شده است، به نزد ولی مطلق زمان می‌آورند و به او تسلیم می‌کنند. این واقعیت همواره بوده است و خواهد بود. این شب در روزگار پیامبر اکرم(ص) بوده است و پس از ایشان نیز این شب صاحبانی دارد.1
    امام جواد(ع) در بیان حقایق شب قدر فرموده‌اند:

    خداوند متعال شب قدر را در ابتدای آفرینش دنیا آفرید همچنین در آن شب نخستین پیامبر و نخستین وحی را آفرید. در قضای الهی چنان گذشت که در هر سال شبی باشد که در آن شب تفصیل امور و مقدرات یک سال فرود آید. بی‌شک پیامبران با شب قدر در ارتباط بوده‌اند و پس از ایشان نیز باید «حجت خدا» وجود داشته باشد؛ زیرا زمین از نخستین روز خلقت خود تا لحظة فنای آن بی‌حجت نخواهد بود. خداوند در شب قدر مقدرات را به نزد آن کس که بخواهد (وصی و حجت) ‌فرو می‌فرستد. به خدا سوگند روح و ملائکه در شب قدر بر آدم نازل شدند و مقدرات امور را نزد او آوردند، و حضرت آدم درنگذشت مگر این که برای خود وصی و جانشین تعیین کرد. بر هر یک از پیامبرانی که بعد از آدم آمدند نیز در شب قدر امر خداوند نازل می‌شد و هر پیامبری این مرتبت را به وصی خویش می‌سپرد.


    www.sem-mec.sub.ir

    قرآن در شب قدر

    قرآن یک بار در شب قدر بر قلب پیامبر(ص) نازل شد و بار دیگر در طول بیست و سه سال بر زبان او جاری شد. پس از گذشت سال‌ها از آن ایام در دوران ما نیز هر سال در شب قدر تفسیر آیات مربوط به یک سال بر حضرت صاحب‌الامر(ع) نازل می‌شود. یعنی در آن شب تفصیل مجملات قرآن و تأویل متشابهات آن و قیود اطلاقات و تمییز محکم از متشابه آن بر امام وقت نازل می‌گردد.

    بنابراین می‌فرمایند:

    اگر شب قدر را بردارند، قرآن را نیز برمی‌دارند.

    پس اگر شب قدر نباشد، احکامی از قرآن که دربارة قضایای جدید است نازل نخواهد شد. این عدل نزول بی‌تردید معلولِ نبودن شخصی است که احکام بر او فرود آید. اگر چنین شخصی وجود نداشته باشد قرآنی نیز نخواهد بود؛ زیرا قرآن و صاحب‌الامر هم‌گام و همراهند و از هم جدا نمی‌شوند تا در حوض کوثر بر پیامبر اکرم(ص) وارد شوند.

    امام جواد(ع) در تعلیمی گران‌قدر و معرفت‌آمیز می‌فرمایند:

    ای پیروان تشیّع با مخالفان امامت به سورة «انّا انزلناه» استدلال کنید تا پیروز شوید. به خدا سوگند این سوره پس از درگذشت پیامبر(ص)، حجت خدای متعال بر خلق است. این سوره نقطة اوج دین شماست. این سوره نشانة ابعاد علم ماست.

    شیعیان! همچنین به سورة «حم دخان»‌که در آن آیة «انّا انزلناه فی لیلة مبارکة» آمده، استدلال کنید! این سوره (و این مقام) پس از رسول‌الله(ص) مخصوص ولی امر (حجت خدا) در هر زمان است.4

    www.sem-mec.sub.ir


    بنابر این روایات، تا جهان هست شب قدر هست و تا شب قدر هم هست حجت خدا هست که صاحب شب قدر و حامل علم قرآن است.

    در شب‌های قدر چقدر آن خیمه دیدنی است و آن مظهر جمال و جمیل زیارت کردنی، و آن محدوده و فضا که پیوسته جای آمد و شد فرشتگان است تماشایی.

    به درستی که مردم در آن شب به نماز و دعا و سؤال اشتغال دارند ولی صاحب این امر(ع) در کار دیگری است. فرشتگان بر او نازل می‌شوند و امور سال را بر او عرضه می‌دارند، از غروب خورشید تا طلوع آن. پیوسته برای او در آن شب تا طلوع فجر سلام است. چه شود که مطلع الفجر سورة قدر که فرج آن بزرگوار است فرا رسد و چنین نویدی گوش دل را صفا بخشد.

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه